تبليغاتX
خانه مهر یا کانون مهربانی
عشق (و /یا) دوست داشتن
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت   توسط محمد | 
 عشق یا دوست داشتن؟؟؟

عشق چیست؟ چرا ادعای عاشق شدن را داریم؟ دوست داشتن چیست؟

کدام یکی بهتر از دیگری است؟ عاشق باشیم یا دوست بداریم؟

این دو واژه خیلی به هم نزدیک هستند ولی ما درک درستی از آنها نداریم و

 همیشه چیزی جز ادعای واهی نداریم. تنها کلمه ای که بارها و بارها در یک رابطه

می شنوی این است که من عاشقتم. این چه معنی می دهد؟

 آیا بازی با کلمه هست یا واقعیتی که با آن درگیر هستیم.

عشق چه خصوصیاتی دارد که متمایز از دوست داشتن می باشد. کدام برتر است؟ 

زمانی که قلبمان دارای حس عجیبی است ما با کدام نوع روبرو هستیم وقتی به مرور

 زمان این احساس به نوع دیگری تبدیل می شود چه اتفاقی برایمان می افتد

باز با کدام نوع روبرویم؟ عشق یا دوست داشتن؟

 کاش این دو را می شد درگیر روزمره گی نکنیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت   توسط محمد | 

http://www.lovepicturesoflove.net/love-picture-blue-pigeons-Darco-TT.jpg



به دنبال رفیقی باش که

 با تو گریه کنه

چون کسی که با تو بخنده زیاده.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت   توسط محمد | 


چقدر خوشحـال بود شیطــان

 وقتی سیب را چیدم ؛

گمان می کرد فریب داده است مرا!

 نمی دانست تو پرسیده بودی

 مرا بیشتر دوست داری یا ماندن در بهشـــت را ؟
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت   توسط محمد | 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

عشق

کلید شهر قلبهاست

به شرط آنکه :

قفل دلت هرز نباشه تا با هر کلیدی باز بشه !!!


 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت   توسط محمد | 



سرم را روی شانه ات بگذار

تا همه بدانند


 همه چیز

زیر سر من است

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت   توسط محمد | 
از او پرسیدم از عشــــق چه میدانی ؟؟؟

می گفت عاشقم، دوستش دارم و بدون او هیچم و برای او زنده هستم...!

او رفت، تنها ماند...! زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد!

از او پرسیدم از عشق چه می دانی؟ برایم از عشق بگو...!

گفت: عشق اتفاق است باید بنشینی تا بیفتد!

گفت: عشق آسودگیست، خیال است...! خیالی خوش!!

گفت: ماندن است، فرو رفتن در خود است!

گفت: خواستن و تملک است، گرفتن است!

گفت: عشق ساده است! همین جاست دم دست و دنیا پر شده از عشق های

زودگذر، عشق های سادهء اینجایی و عشق های نزدیک و لحظه ای!

گفتم: تو عاشق نبودی و نیستی...!!

گفتم: عشق یک ماجراست، ماجرایی که باید آن را بسازی!

گفتم: عشق درد است درد تولدی نو، عشق تولد است به دست خویشتن!

گفتم: عشق رفتن است عبور است، نبودن است!

گفتم: عشق جستجوست، نرسیدن است، نداشتن و بخشیدن است!

گفتم: عشق درد است! دیر است و سخت است!

گفتم: عشق زیستن است از نوعی دیگر...!

به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام...؟!!

گفتم: عشق راز است، راز بین من و توست، بر ملا نمی شود و پایان نمی یابد،

 مگر به مرگ...!!

بهاربيست                   www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت   توسط محمد | 
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت   توسط محمد | 

Myspace Comments - Roses

مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود!

مگذار که حتی آب دادن گل‌های باغچه، به عادت آب دادن گل‌های باغچه بدل شود!

عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست، 

پیوسته نو کردن خواستنی‌ست که خود پیوسته، خواهان نو شدن است و دگرگون شدن.

تازگی، ذات عشق است و طراوت، بافت عشق.

چگونه می‌شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟

عشق، تن به فراموشی نمی‌سپارد، مگر یک بار برای همیشه.

جام بلور، تنها یک بار می‌شکند.

می‌توان شکسته‌اش را، تکه‌هایش را، نگه داشت.

اما شکسته‌های جام ،آن تکه‌های تیز برنده، دیگر جام نیست.

احتیاط باید کرد.

همه چیز کهنه می‌شود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز.

بهانه‌ها، جای حس عاشقانه را خوب می‌گیرند...
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت   توسط محمد | 
+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت   توسط محمد | 

کارت پستال درخواستی طراحان

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت   توسط محمد | 

کارت پستال درخواستی طراحان

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت   توسط محمد | 
 


دلیل بارش باران
 
نهایت عشق اوج باور و سر حد احساسی آسمانی است
وقتی نسیم عشق دستهای سپید ابر های عاشق را به دست هم می سپارد
به یمن این پیوند پاک وجودشان اشک شوق می ریزد
 
080.gif
+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1390ساعت   توسط محمد | 
 

دوستت دارم


دوستت دارم نه تنها برای آنچه هستی 

بلکه برای آنچه هستم

هنگامی که با توام دوستت دارم

نه تنها برای آنچه که از خود ساخته ای 

بلکه برای آنچه از من می سازی

دوستت دارم برای بخشی از وجودم

 که تو شکوفایش کردی


دوستت دارم


Myspace Comments - I Love You

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت   توسط محمد | 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

جز تو کی میتونه عزیز من باشه،کی میتونه تو قلب من جاشه

 مگه میشه مثل تو پیداشه،همه چیزم وای عزیزم

جز من کی واسه دیدن تو حریصه،اسمتو رو قلبش مینویسه

گونه هاش از ندینت خیسه،همه چیزم وای عزیزم

تو نباشی بی قرارم،بد میبینم،بد میارم

بی تو من حس ندارم،سر به زیرم،گوشه گیرم،کاش بمیرم

بی تو من..... همه چیزم،وای عزیزم،همه چیزم......

واسه ما دوتا،کی بهتر از ما،از همین امروز،تا آخر دنیا

همه چیزم،وای عزیزم،همه چیزم،وای عزیزم


 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت   توسط محمد | 

 

آموخته ام که

با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه
 
رختخواب خرید ولی خواب نه،

ساعت خرید ولی زمان نه،

می توان مقام خرید

ولی احترام نه،

می توان کتاب خرید ولی دانش نه
، دارو خرید ولی سلامتی نه
، خانه خرید ولی زندگی نه و
بالاخره ، می توان
قلب
خرید، ولی عشق را نه.
آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است
که به من می گوید: تو مرا شاد کردی
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است 

چارلی چاپلین



+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت   توسط محمد | 

چاری چاپلین میگه:

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی

اما حال که به آن دعوت شدی

تا میتوانی زیبا برقص

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت   توسط محمد | 

درجزیره ای زیبا تمام حواس زندگی می کردند: شادی- غم- غرور-عشق و...


روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت

همه ساکنین جزیره قایقهایشان را آماده وجزیره را ترک می کردند

اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند چون او عاشق جزیره بود

وقتی جزیره به زیر آب فرومی رفت عشق از ثروت که با قایق با شکوهی جزیره را ترک می کرد کمک خواست و به او گفت:

آیا می توانم با تو همسفر شوم؟

ثروت گفت:

نه من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم دارم و دیگر جایی برای تو وجود ندارد.

پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود کمک خواست.

غرور گفت:

نه نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد."

غم در نزدیکی عشق بود.

پس عشق به او گفت:

"اجازه بده تا من با تو بیایم!

 غم با صدای حزن آلود گفت:

 "آه عشق من خیلی ناراحت هستم.احتیاج دارم تا تنها باشم.

 عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد 

 اما او آنقدر غرق شادی بود که صدای او را نشنید

 آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد و عشق دیگر ناامید شده بود که ناگهان صدایی سالخورده گفت

 "بیا عشق تو را خواهم برد.

 عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد

 وقتی به خشکی رسیدند پیرمرد به راه خود رفت وعشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود چقدر بر گردنش حق دارد.

 عشق نزد علم که مشغول حل مسئله ای روی شن های ساحل بود رفت و از او پرسید

 "آن پیر مرد که بود؟

 علم پاسخ داد: زمان

 عشق با تعجب پرسید:

 "زمان؟ چرا او به من کمک کرد؟علم لبخند خردمندانه ای زد و گفت::

 "زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است......."




+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت   توسط محمد | 
  ومن با عشق اشنا شدم

وچه کسی اینچنین آشنا شده است

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود

هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم

وهنگامی  تشنه آتش شدم

که در برابرم دریا بود و دریا ودریا....

                   دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت   توسط محمد | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت   توسط محمد |